
تو دله یه مزرعه ،یه کلاغ روسیاه
هوایی شده بود بره ، پابوس امام رضا
اما هی فکر میکنه ، اونجا جای کفتراس
آخه من کجا برم ،یه کلاغ روسیام...
من که تو سیاهیا ، از همه روسیاه ترم
میون اون کبوترا ، با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش ، کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو ،یه دلش میگفت بمون
که یهو صدایی گفت ،تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن ، تو یه زائری برو ...
یا امام رضا به حق تموم زائرای پاک حرمت گره ی همه ی دلارو بادستای رئوفت باز کن
نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در یکشنبه 19 آبان1387 ساعت 23:23 موضوع | لينک ثابت

بازيگر نقش حضرت يوسف بدون گريم ![]()
*** مصطفی زمانی متولد سال 1361 و دانشجوي رشته مديريت است و براي ايفاي اين نقش آموزشهاي مختلفي را ديده و با حضور در كلاسهاي ورزشي و بدنسازي فيزيك خود را به اين نقش نزديك كرده است.
***
نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در چهارشنبه 15 آبان1387 ساعت 19:22 موضوع | لينک ثابت

در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم، غرور، عشق و ...
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي با شکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:" آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت: "نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد."
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت: "نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد."
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو بيايم."
غم با صداي حزن آلود گفت: " آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم."
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: "بيا عشق، من تو را خواهم برد."
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد "علم" که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: " آن پيرمرد که بود؟"
علم پاسخ داد: "زمان"
عشق با تعجب گفت: "زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟"
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: "زيرا تنها زمان است كه قادر به درک عظمت عشق است."
گذشت زمان بر آنها که منتظر میمانند بسیار کند، بر آنها که میهراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل میگیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی میگذرانند بسیار کوتاه است. اما بر آنها که عشق میوزند، زمان را هيچگاه آغاز و پایانی نیست چرا كه تنها زمان است كه مي تواند معناي واقعي عشق را متجلي سازد.
نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در یکشنبه 12 آبان1387 ساعت 15:41 موضوع | لينک ثابت

امام صادق كسي است كه خود به اين گنجها دست يافته است. پس آدرسهايش همه درست است.
با دقت، پايت را جاي پاي امام بگذار و برو تا تو هم برسي.
امام صادق عليهالسلام فرمودند:
1- بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.
2-و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگيري (مثبت و سازنده) يافتم.
3-و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (ص) يافتم.
4- سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.
5-و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.
6-و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.
7- و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.
8-و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
9- و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.
10-و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.
11-و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.
12-و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.
13- و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.
14-و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.
15-و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.
16-و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.
17- و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .
18-و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.
19-برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.
20-و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.
21-و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.
22- و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.
23-و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.
24-و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.
25- و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.
نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 6 آبان1387 ساعت 11:43 موضوع | لينک ثابت

گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد بهت نزدیک شم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.::پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::.-
گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.::مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.::به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! … توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.::خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.::خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاشبر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن .خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)::

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 4 آبان1387 ساعت 22:5 موضوع | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
میلاد امام رضا (ع) مبارک ...
بیوگرافی مصطفی زمانی بازیگر نقش یوسف پیامبر.
نجات عشق ...
25راه برای پیدا کردن گنج!
خدایا دلم برات تنگ شده.......حرفامو گوش می کنی؟!
مهریه دو دختر علیرضا افتخاری !
آرزوهای ویکتور هوگو..........برای شما !
عشق به این قشنگی (یه داستان واقعی)
تشکری عجیب از پدر و مادر !!!
سلام يا خداحافظي؟؟؟
حرفهاي گفتني

سلام من آرزو هستم امیدوارم با وبلاگم بتونم نظرشمارو جلب کنم!
راستی این وبلاگو تقدیم می کنم به تنها مهربونی که با حضورش
در زندگیم تولدی دوباره به من هدیه کرد...
(می خواهم از تو بنویسم و چه سخت است نانوشته ها را نوشتن !
واژه های بی حرف ، بی صدا ،بالاتر از محبت را چه می خوانند؟؟؟
رهاتر از عشق را چه می نامند ؟؟؟
می خواهم دنیایی بسازم به نام تو ودر آن بردارم فاصله را ...
حذف کنم غربت را... چشم ها بی پایان همه بر مفرش فیروزه زتو
بنویسند...
تو را ای شاه کلید واژه های مهربانی ، تورا چگونه بستایم ..؟..).
فهرست اصلي
دوستاي با معرفت من
نوشته هاي پيشين
لوگوي من

لوگوي دوستان
موسيقي اهل دل
کعبه?
خواننده:
معین
ساعت عاشقي
افسوس كه چقدر
زود دير ميشود!!!!
زمزمه هاي دلتنگي من
آمار وبلاگ