تبليغاتX
♥ تقدیم به تنها مهربونم ♥ http://arezooha.coo.ir ♥

ღ♥ღ تقدیم به تنها مهربونم ღ♥ღ

دکتر آزمندیان

دیشب یه برنامه توپ دیدم با یه دکتر اشنا شدم دکتر آزمندیانواقعا حرفاش

محشره  آدمو بد جوری به زندگی امیدوار میکنه حرفاش منو یاد آنتونی رابینز نویسنده

 کتاب به سوی کامیابی میندازه اما ازش خیلی خوشم اومده اخه اون یه ادم

معتقدهازش یه جمله توپ یاد گرفتم  دکتر میگه(آدمای بزرگ زاییده نمی شن

بلکه ساخته میشن)  ............   

اگه دوست داشتین با  دکتر آشنا بشین این آدرسشه    www.azmandian.com

   


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت 2:58 موضوع | لينک ثابت


یاد کودکیمون بخیر ...

بچه ها دنيا رو از چشم خودشون ميبينن .. بيخيال و سرسبز ... نمي دونن

كه هرچي بيشتر قد بكشن از خودشون دور تر و دورتر ميشن 

نمی دونن که دنیای اونارو هیج جوره نمیشه تجربه کرد! کاشکی میشد

 برگردیم به بچگیمون تا بتونیم دنیارو قشنگ ببینیم.... دل تنگه

روزای خوش کودکیم.......


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت 13:25 موضوع | لينک ثابت


ت مثل تقدیر...

بیا تقدیر را از نو بنویسیم ! راستی سه حرف اصلی اش چه بود ؟ "ق ، د ، ر"


حالا من مینویسیم .... قدرت .... قادر ....


اگر قدرت را از تقدیر برداری بی قدر میشود !

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت 9:25 موضوع | لينک ثابت


ماجرای چای.........

وقتی که چایی می ریزه رو لباس . یا غصه کثیف شدن لباسمونو می خوریم یا اگر خیلی لارژ باشیم غصه چایی از دست رفته رو می خوریم .دیگه حد اکثر اگر فکر هیچ کدوم نباشیم میگیم آی سوختم !!! من وقتی این اتفاق برام میافته میگم بیچاره شیکمم ! الکی دلشو صابون زد برا یه قلپ چایی . آخرشم ریخت ! یا اگر خیلی افسرده باشم میگم بیچاره لیوان که چاییشو سپرد دست من ! اگر خیلی با انگیزه یا خودمونی بگم شنگول باشم میگم آخ جوووون !!! باز رو لباسم اثر هنری خلق کردم ! اگر قلبم شکسته باشه میگم بابا چایی !‌ تو هم که مثه من ولو شدی ! اگر در حال سیر و سلوک عرفانی (یا عاشقانه ) باشم میگم خوشا عزیز قندم که به ارزوی وصال چای نرسید و در دهان آب شد و خوشا آزاده چایم که در رویای در آغوش گرفتن قند از بند لیوان آزاد شد !
حالا گذشته از این صحبت ها ما تا کی می خواهیم از اشتباهاتمون چشم بپوشیم ؟ اینی که میگم تجربه شخصی منه ! وقتی چایی ریخت قبل اینکه قند توی دهانتون از بین بره و قبل اینکه چایی کاملا جذب لباستون بشه و قبل اینکه شیکمتون از آرزوی پر شدن از چایی مایوس بشه و قبل اینکه سینه به احساس سردی ناشی از نخوردن چای داغ عادت کنه . قند رو روی چایی ریخته شده بندازین خم بشین و تا اونجایی که میتونین چایی باقی موندرو بخورین ! اگر دلتون خواست هورت هم بکشین عیب نداره‌!

 




 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت 9:13 موضوع | لينک ثابت


نصیحت های خواهرانه

با بوسه صبحگاهی همسرتان را از خواب بیدار کنید.


درباره چیزهایی که در زندگی برایتان اهمیت دارد برایش صحبت کنید.


همیشه در همه چیز پیش قدم باشید.


پس از هر جر و بحث و دعوا غرورتان را کنار بگذارید و از همسرتان معذرت خواهی کنید.


سعی کنید احساساتش را متحول بسازید باید همچون محرکی برای قلبش باشید نه مانند یک نوشیدنی آرام بخش


سنگ صبور و محرم راز یکدیگر باشید


در مواقع لزوم قوانین روزمره و عرفهای اجتماعی را زیر پا بگذارید..!


تا پایان عمر همچون زوجهای جوان بیاندیشید.


در آغاز هر فصل یک سرویس جواهر به او بدهید.


با همسرتان طوری رفتار کنید که در چشم او جذابتر شادتر و دلنشین تر بنظر برسید.


کلمات غیر رمانتیکی که باید حتما از آنها بپرهیز شود را بکار نبرید و همواره از جملات احساسی بهره بگیرید.


فقط برای بانوان : هرگز همسرتان را مسخره نکنید.


همواره بکوشید همسرتان را جذب دلبریها و محبتهای خودتان بکنید.


از اطمینان و اعتماد در قلب همسرتان سرمایه ای جاودانه جمع کنید.


با هم درباره نظریه تان در مورد عشق به بحث بنشینید.


فقط برای آقایان: عشق بازی کنید, جنگ نکنید...!


 

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 25 خرداد1387 ساعت 21:27 موضوع | لينک ثابت


یه جمله ی طلایی

 

وقتی در زندگی به داشتنی های خود فکر می کنیم خود را خوشبخت

 و زمانی که به نداشته هامون می اندیشیم خود را بدبخت حس می کنیم .

 پس خوشبختی ما در تصور خود ماست .                تناجیو 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 25 خرداد1387 ساعت 0:4 موضوع | لينک ثابت


ای کاش...

ای کاش می دانستم که برای مردن احتیاج به حلق آویز کردن و خودکشی کردن نیست.

فقط کافیست اراده کنم که زنده نباشم

ای کاش اراده کردن را می فهمیدم

ای کاش باور می کردم که این سختی ها واقعیت نیست

ای کاش باور میکردم که میتوانم درهم بشکنمش و خود در هم نشکنم.

ای کاش عشق را میافتم و با آن میامیختم وتا ابد آرامش میافتم.

ای کاش میدانستم زمان وصل و گسستنم را.

ای کاش رمز عبور را میدانستم

 

ای کاش می دانستم باید قلبی فشرده شود تا عصاره ای از عشق ازآن بر آید...

 



 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در جمعه 24 خرداد1387 ساعت 22:22 موضوع | لينک ثابت


دل نوشته خودم...

دلم خیلی گرفته نمی دونم باید چی بنویسم؟هزارتا حرف نگفته دارم که دارن تو گلوم

سنگینی می کنن دارم زیر سنگینیشون له میشم یه جورایی کم آوردم دلم می خواد

بهار بیاد و با دستای سبزش به پنجره تنهایم بکوبه.... می خوام ازلحظه های سختی

 که بهم میگذره بیام بیرون دلم می خواد به چیزای خوب فکر کنم اما نمی تونم.....

یه حسی بهم میگه خدا با هام ولی من هر چی تلاش می کنم نمی دونم باید چیکار

 کنم؟دارم تو این روزهای سخت  له میشم دلم میخواد یکی بهم بگه( آرزو )خدا هواتو

داره سخت فکر نکن همه چی درست میشه........همه چی.........برام دعا کنید.

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت 16:59 موضوع | لينک ثابت


ميخ هاي روي ديوار...

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هربار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي .

روز اول ، پسر بچه 37 ميخ به ديوار كوبيد . طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد . او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسان تر از كوبيدن ميخ ها بر ديوار است ...

بالاخره روزي رسيد كه پسر بچه ديگر عصباني نمي شد . او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار كه مي تواند عصبانيتش را كنترل كند ، يكي از ميخ ها را از ديوار در آورد .

روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است . پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت : « پسرم ! تو كار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي . اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن . ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود . وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني ، آن حرف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند . تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوري . اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد ؛ آن زخم سر جايش است . زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است.


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت 1:7 موضوع | لينک ثابت


آدمها

بعضى از آدم‌ها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخيم و بعضى جلد نازک و بعضى‌ها اصلا جلد ندارند.
بعضى از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضى‌ها تفسير مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها با کاغذ کاهى و نامرغوب چاپ مى‌شوند و بعضى با کاغذ خارجى.
بعضى از آدم‌ها تجديد چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها فقط يک بار چاپ مى‌شوند و بعضى از آدم‌ها فتوکپى آدم‌هاى ديگرند.
بعضى از آدم‌ها داراى صفحات سياه و سفيد هستند و بعضى از آدم‌ها صفحات رنگى و جذاب دارند.
بعضى از آدم‌ها تيتر و فهرست دارند و روى پيشانى بعضى از آدم‌ها نوشته‌اند: حق هرگونه کپى‌بردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است.
بعضى از آدم‌ها قيمت روى جلد دارند بعضى‌ها با چند درصد تخفيف به فروش مى‌رسند و بعضى از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را بايد جلد گرفت بعضى‌ها را مى‌شود توى جيب گذاشت و بعضى‌ها را توى کيف و بعضى‌ها را روى قفسه قرار داد.
بعضى از آدم‌ها نمايشنامه‌اند و در چند پرده نوشته و اجرا مى‌شوند و بعضى‌ها فقط جدول و سرگرمى‌اند و بعضى‌ها معلومات عمومى.
بعضى از آدم‌ها خط‌خوردگى و خط‌ زدگى دارند و بعضى‌ها غلط چاپى و بعضى‌ها غلط املايى فراوانى دارند.
از روى بعضى از آدم‌ها بايد مشق و از روى بعضى از آن‌ها بايد جريمه نوشت.
بعضى از آدم‌ها در کلاس‌ها تدريس مى‌شوند و بعضى‌ها ممنوع بوده و مخفيانه دست به دست مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را بايد چندين بار خواند تا معنى آن‌ها را فهميد و بعضى‌ها نخوانده قابل فهم هستند.
بعضى از آدم‌ها را بايد نخوانده دور انداخت و بعضى‌ها را هميشه بايد با خود همراه نمود.
بعضى از آدم‌ها تفرقه‌انداز هستند و بعضى‌ها بانى وحدت و همبستگى.
بعضى از آدم‌ها به نام ديگران چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها قبل از چاپ به فروش مى‌رسند.
بعضى از آدم‌ها در قفسه خاک مى‌خورند و بعضى‌ها در انبار بايگانى شده‌اند.
بعضى از آدم‌ها تاريخى‌اند و از گذشته صحبت مى‌کنند و بعضى‌ها آينده نگرند و به آينده مى‌پردازند.
بعضى از آدم‌ها لطيفه‌اند و بعضى‌ها بى‌روح‌اند و خسته‌کننده.
بعضى از آدم‌ها سياسى‌اند و در هر نوبت چاپ، رنگى ديگر به خود مى‌گيرند.
بعضى آدم‌ها منبع و ماخذ ندارند و بعضى‌ها منبع و مرجع ديگرانند.
بعضى از آدم‌ها شيرازه ندارند و زود از هم مى‌پاشند و بعضى‌ها شيرازه‌شان ميخ دارد و قبل از استفاده کهنه و پاره مى‌شوند.

ما از کدام دسته‌ايم ؟


 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت 0:59 موضوع | لينک ثابت


قبل از ازدواج ؛ بعد از ازدواج

قبل از ازدواج
مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم
زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
.

.

.

: بعد از ازدواج

متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت 0:48 موضوع | لينک ثابت


بدون شرح...

 

نمی دونم چی باید بگم... با این وضعی که پیش اومده شاید ما هم یه روزی مجبور به اینکار بشیم...


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت 9:47 موضوع | لينک ثابت


دوش حمام با قابلیت چرخش زاویه ای

تا حالا دوش حمام چرخنده ندیده بودیم! اغلب اوقات همه دوش های حمام به صورت عمودی طراحی می شوند و تنها ممکن است حرکاتی مختصر داشته باشند. اگر ساکن آپارتمان در ساختمان های چند طبقه باشید زمان دوش گرفتن تقریبا بیجاره هستید! فشار آب کم از یک طرف , ارتفاع جالب دوش آب هم از طرف دیگر مزید بر علت شده و احتمالا اشکتان را در می آورد. اما مثل اینکه آقای Rone arab موفق به طراحی نوعی دوش آب شد که به صورت افقی بر روی دیوار نصب می شود و آب را با زاویه180 درجه پرتاب می کند. در این طرح جالب از دوش حمام حتی اگر فشار آب کم باشد صافی های ریز تعبیه شده آب را به صورت پودر در آورده و با سرعت در زوایایی بین 0 تا 180 درجه پرتاب خواهد کرد. تصورش هم آکنده از هیجان است. احتمالا احساسی شبیه  به زمانی که زیر فواره پارک ها خیس می شویم بهمان دست میدهد.


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت 9:26 موضوع | لينک ثابت


راستگو باشید...

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده‌اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضيح دهند . بنابر اين آنها براي توجيه غيبت در امتحانشان فكري كردند !
آنها به استاد گفتند : ما به شهر ديگری رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايی که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولانی نتوانستيم کسی را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم. استاد فکری کرد و پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولين مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سؤال خيلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال اين بود :

کدام لاستيک پنچر شده بود...؟!!


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت 9:20 موضوع | لينک ثابت


هفت اصل بیل گیتس...

اصل اول: در زندگی همه چیز عادلانه نیست و بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.
اصل دوم: دنیا هیچ ارزشی برای عزت نفس شما قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار میرود قبل از اینکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم: پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن کسی به شما حقوق فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام و موقعیت بالاتری برسید باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم: اگر فکر میکنید آموزگارتان سخت گیر در اشتباه هستید پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما سخت گیرتر از آموزگارتان است چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزی در رستورانها باغرور و شان شما تضاد ندارد. پدربزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند از نظر آنها این کار یک فرصت بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید والدین خود را ملامت نکنید از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پر شوری بودند و به قدری که کنون به
 نظر شما میرسد ملال آور نبودند

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 9:4 موضوع | لينک ثابت


دوستت دارم...

آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم …
او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است…
او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است…
یکی را دوست میدارم …
آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است …
قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم…
یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با خود به دشت دوستی ها برد…
او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد…
یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد …
یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من آموخت…
اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم …
او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم می باشد…
آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود…
آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…
یکی را دوست میدارم ، او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…
پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…
می خواهم تو را شکنجه دهم ، شکنجه عشق و محبت خودم !!!!
آنقدر تو را شکنجه می دهم تا تمام وجود من شوی ، چون که تو را دوست دارم…
ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای ستاره درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در پایان ای همدم زندگی من ، با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست میدارم فقط تو را

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 8:56 موضوع | لينک ثابت


عشق ، عشق می آفریند

مارکوس بیکل : عشق ، عشق می آفریند                    

 

 میدونید چه طوری؟؟؟

عشق ، زندگی می بخشد .

 زندگی ، « رنج » به همراه دارد .

 « رنج » دلشوره می آفریند .

 دلشوره ، جرات می بخشد .

 جرات ، اعتماد می آورد.

 اعتماد ، امید می آفریند .

 امید ، زندگی می بخشد .

 زندگی ، عشق به همراه دارد .

 عشق ، عشق می آفریند …

 

      


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت 15:48 موضوع | لينک ثابت


این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه!

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت.

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.پسرک گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم. 

 "برای اینکه شما را متوقف کتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ".

مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد" در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران

مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرف تان پرتاب کنند! "" خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند

این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه! "

 

                   


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت 15:16 موضوع | لينک ثابت


تفاوت های دوست داشتن و عاشق شدن؟

بين كسي كه عاشق شده است و كسي كه تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهايي وجود دارد نكات زير كمك مي كند تا اين تفاوتها را درك كنيم :
1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگاميكه كسي كه را دوست داريد مي بينيد احساس سرور و خوشحالي مي كنيد .
2- هنگاميكه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن هنگامي كه كسي را دوست داريد زمستان فصلي زيباست .
3- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه مي كنيد خجالت مي كشيد و ليكن هنگامي كه به كسي كه دوستش داريد نگاه مي كنيد لبخند خواهيد زد .
4- هنگاميكه در كنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد آنچه را كه در ذهن خود داريد بيان كنيد ولي در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانايي آنرا خواهيد داشت .
5- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالتمي كشد و حتي دست و پاي خود را گم مي كنيد اما در مورد كسي كه دوستش داريد راحت تر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت .
6- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه كنيد اما مي توانيد در حالي كه خنده اي بر لب داريد مدتها به چشمان كسي كه دوستش داريد نگاه كنيد .
7- وقتي معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كرد اما در مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او خواهيد داشت .
8- احساس عاشق بودن و درك آن از طريق ديدن است اما دوست داشتن از طريق شنوايي و صحبت كردن است .
9- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا كه حتي اگر اين كار را بكنيد عشق همچون قطره اي در قلب شما و براي هميشه خواهد ماند .
راستي شما دوست عزيز نظرتون چيه ؟ بايد دوست داشت يا عاشق بود ؟



 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت 8:58 موضوع | لينک ثابت


غرور...

اسم من غرور است...
من سر تو کلاه مى‌گذارم.
من تو را از مقصدى که خدا برايت قرار داده گمراه مى‌کنم...
زيرا تو بايد به راه خودت بروى.
من تو را از اين که از زندگى خود رضايت خاطر داشته باشى باز مى‌دارم...
زيرا تو استحقاق بيشترى در زندگى دارى.
من تو را از اين که آرامش درونى داشته باشى باز مى‌دارم...
زيرا آنقدر وجود تو را تسخير کرده‌ام که هرگز نمى‌توانى ديگران را ببخشى.
من تو را از پارسايى و پرهيزکارى باز مى‌دارم...
زيرا تو از پذيرش خطاهايت سر باز مى‌زنى.
من تو را در ديدن واقعيت‌ها گمراه مى‌کنم ...
زيرا تو به جاى آن که از پنجره به بيرون نگاه کنى بيشتر در آينه نگاه مى‌کنى.
من تو را از داشتن دوستان واقعى محروم مى‌کنم ...
زيرا هيچکس خودِ واقعى تو را نخواهد شناخت.
من تو را از داشتن عشق حقيقى محروم مى‌کنم ...
زيرا عشق حقيقى نيازمند فداکارى و از خود گذشتگى است.
من تو را از شکر کردن به درگاه خدا باز مى‌دارم ...
زيرا تو را متقاعد مى‌کنم که بايد همه چيز را در خودت جستجو کنى.
اسم من غرور است. من سر تو کلاه مى‌گذارم.
تو مرا دوست دارى ...
زيرا فکر مى‌کنى که من هميشه مراقب تو هستم.
امّا اين‌ها واقعيت ندارد.
من در صدد هستم که تو را گمراه کنم و از تو آدم نادانى بسازم.
خدا چيزهاى بسيارى را در اين دنيا براى خوشبختي تو قرار داده است، من هم قبول دارم، ولى نگران نباش...
چون اگر به من اعتماد داشته باشى و به من بچسبى هرگز نخواهى فهميد

كه چگونه عمل كني!

 

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت 8:56 موضوع | لينک ثابت


تقدیم به تنها مهربونم...

قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم

راستی چی شد ،چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری

راستی چی شد ،چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت 12:55 موضوع | لينک ثابت


آ...ف...ت.....ا.......ب.........

مغرب و مشرق را گم کرده
صحراي دلم؛
بس که _بي غروب_
طلوع مي کني!
از هر کجا که بخواهي،
از هر کجا که بخواهم.

آفتابِ هميشه جاري...


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت 10:53 موضوع | لينک ثابت


شانه هايت را...

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم دوست دارم
بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم دوست دارم
خالي از خود خواهي من برتر از آلايش تو
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
عشق صدها چهره دارد عشق تو آيينه داره
عشق را در چهره ي آيينه ديدن دوست دارم
در خموشي چشم مارا قصه ها و گفت وگو هاست
من تو را درجسته ي محراب ديدن دوست دارم
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم دوست دارم
بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم دوست دارم
در هواي ديدنت يک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقم شکستن دوست دارم
بغض سر گردان ابرم قله اي آرامشم کن

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم دوست دارم 

 



 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 4 خرداد1387 ساعت 18:19 موضوع | لينک ثابت


عشق اول و آخر یکیه !

عشق مثل مهمون می مونه ، اما با همه ی مهمونا فرق می کنه ... آره فرق می کنه بار اول که می خواد بیاد ، بی خبر میاد ، اما در می زنه ، ولی تو نمی تونی انتخاب کنی که در رو باز کنی یا نه و وقتی در رو باز کردی دیگه مهمون با صاحب خونه یکی می شه ...هر کی یه بار عاشق می شه و می گه می خوام فراموشش کنم ، من یکی می دونم ... دروغ می گه ! عشق اگه دو طرفه باشه هرگز از دل آدم بیرون نمی ره ! اینو من یکی خوب می دونم !میاد و می مونه ...! واسه همیشه ...! همیشه ی همیشه ی همیشه ... !


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 4 خرداد1387 ساعت 18:14 موضوع | لينک ثابت


آرزو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستای خوبم اگه ازتون بپرسم بزرگترین آرزوتون     چیه    ؟چی      میگید؟ 

 

                           


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 4 خرداد1387 ساعت 14:37 موضوع | لينک ثابت


جوابش را بده!!

جواب سلام را با علیک بده ،

جواب تشکر را با تواضع ،

جواب کینه را با گذشت ،

جواب بی مهری را با محبت ،

جواب ترس را با جرات ،

جواب دروغ را با راستی ،

جواب دشمنی را با دوستی ،

جواب زشتی را به زیبایی ،

جواب توهم را به روشنی ،

جواب خشم را با صبوری ،

جواب سرد ی را به گرمی ،

جواب نامردی را با مردانگی ،

جواب همدلی را با رازداری ،

جواب اعتماد را بی ریائی ،

جواب بی تفاوتی را با التفات ،

جواب یکرنگی را با اطمینان ،

جواب بی ادب را با سکوت ،

جواب نگاه مهربان را با لبخند ،

جواب لبخند را با خنده ،

جواب دلمرده را با امید ،

جواب منتظر را با نوید ،

جواب گناه را با بخشش ،و جواب عشق چیست جز عشق؟همیشه جوابِ های، هوی نیست. جواب خوبی را با خوبی بده، جواب بدی را هم با خوبی بده. هیچ وقت جواب سربالا نده. هیچ وقت هیچ کس را بی جواب نگذار. مطمئن باش هر جوابی که بدهی یه روزی، یه جوری به تو باز می گردد


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 4 خرداد1387 ساعت 1:47 موضوع | لينک ثابت


عشق بورزید تا به شما عشق بورزند.

روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. به طور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز كرد.پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا ، فقط یك لیوان آب درخواست كرد.

      دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی،  ما به ازائی ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری می كنم»

      سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند.

      دكتر هوارد كلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامی كه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بیمار حركت كرد.لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.

      سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دكتر كلی گردید.

      آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دكتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.

      زن از باز كردن پاكت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه باید تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاكت را باز كرد.چیزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

      «بهای این صورتحساب قبلاً با یك لیوان شیر پرداخت شده است»


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 4 خرداد1387 ساعت 1:27 موضوع | لينک ثابت


خنده های تلخ...

چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت به درگاه الهي دير و طاقت فرسا ميگذره ... ولي ۹۰ دقيقه بازي فوتبال مثل باد مي گذره!

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه ... اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد مي ريم کم به چشم مياد!

چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مياد ... اما يه ساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره!

چقدر خنده داره که وقتي مي خوايم عبادت و دعا کنيم هر چي فکر مي کنيم چيزي به فکرمون نمي ياد كه بگيم ... اما وقتي مي خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشکلي نداريم!

چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافه مي کشه لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمون نمي گنجيم ... اما وقتي که مراسم دعا و نيايش يه خورده طولاني تر مي شه شکايت مي  کنيم و آزرده خاطر مي شيم!

چقدر خنده داره که خوندن يك صفحه و يا بخشي از قرآن سخته ... اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترين رمان دنيا آسونه!

چقدر خنده داره که سعي ميکنيم رديف جلو صندلي هاي يک کنسرت يا مسابقه رو رزرو کنيم ... اما به آخرين صفهاي نماز جماعت تمايل داريم!

چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان کافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي کنيم ... اما بقيه ي برنامه ها رو سعي مي کنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجام بديم!

چقدر خنده داره که شايعات روز نامه ها رو به راحتي باور مي کنيم ... اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختي باور مي کنيم!

چقدر خنده داره که هممون مي خويم بدون اينکه به چيزي اعتقاد پيدا کنيم و يا کاري  در راه خدا انجام بديم به بهشت بريم!

چقدر خنده داره که وقتي جوکي رو از طريق پيام کوتاه و يا ايميل به ديگران ارسال مي کنيم ، مثل آتيشي که تو كوهي از كاه انداخته ميشه همه جا رو فرا مي گيره ... اما وقتي سخن و پيام الهي  رو مي شنويم بيشتر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر مي کنيم، تا خود اون پيام!

 

خنده داره . اينطور نيست؟!
داريد مي خنديد؟
داريد فکر مي کنيد؟

اين حرفارو به گوش بقيه هم برسونيد و از خداوند سپاس گذار باشيد که اينقدر در برابر كارهايه ما صبوره و باز هم ما رو با عنوان "اشرف مخلوقات" خطاب ميكنه.


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در پنجشنبه 2 خرداد1387 ساعت 15:42 موضوع | لينک ثابت


فواید خنده...

  • خنده در بهبود روابط انسان بسیار موثر است.
  • خنده سن افراد را کمتر نشان می‌دهد
  • خنده هیچ هزینه‌ای ندارد.
  • خنده پیامی زیبا دارد و آن این است: به سوی من بیایید.
  • خنده ، خنده می‌آورد و مسری است. .
  • خنده در هر شرایطی امکان پذیر بوده و قابل دسترس است.
  • خنده به دلیل شستن CO2 از خون و صورت را شفاف می‌کند.
  • خنده محبوبیت و جذابیت ایجاد می‌کند.
  • خنده شادی می‌آورد، همای طور که شادی خنده می‌آورد.  
  • خنده نشانه رضایت از وضعیت موجود است.
  • خنده نوعی تخلیه روانی بوده تنشها و احساسات سرکوب شده را رها می‌سازد.
  • خنده به‌دلیل انبساط عروقی ترمیم بافتهای آسیب دیده را تسهیل می‌نماید.
  • خنده «دویدن بی‌حرکت» نام گرفته است و به این دلیل افراد لاغر را چاق و افراد چاق را لاغر می‌کند.
  • خنده باعث می‌شود که به دندانهایمان بیشتر توجه کرده و در نظافت آنها بکوشیم.
  • خنده سبب می‌شود دوستان بیشتری پیدا کنیم.   
  • خنده با افزایش سن نسبت عکس دارد متاسفانه هرچه سنمان زیادتر شود کمتر می‌خندیم.
  • خنده چنان است که مقدار آن در ادیان و ملتها و نژادهای مختلف متفاوت است
  • خنده در بروز ایده‌های نو و خلاق موثر است.
  • خنده باعث رفع خستگی می‌شود. .
  • خنده از فاصله 45 متری قابل تشخیص است. سایر احساسات را از این فاصله نمی‌توان شناسایی کرد.
  • بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن ........... خلق را از دهن خویش مینداز به شک
  • بد و نیک هر دو ز یزدان بود ............ لب مرد باید که خندان بود
  • اخم کردن کار اهریمنان است.  
  • خنده به آزادسازی تنش و احساساتی که باعث افزایش استرس می‌شود، بدون استفاده از لغات کمک می‌کند.
  • خنده خیلی زیاد و بی‌مورد دل را می‌میراند.
  • خنده خون سالم تولید می‌کند. (ایتالیایی)

  •  

    نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در پنجشنبه 2 خرداد1387 ساعت 15:5 موضوع | لينک ثابت


    امیدوار باش...

    اگر با پیام  غیرمنتظره ای خوشحال و شگفت زده می شوی ، بدان که هنوز امیدواری !

    اگر به طلوع و غروب آفتاب خورشید بنگری و بخندی ، بدان که هنوز امیدواری !

    اگر از درد و رنج دیگران ناراحت و پردرد می شوی ، بدان که هنوز امیدواری !

    اگر زیبایی رنگ های  گل کوچکی را درک کنی ،  بدان که هنوز امیدواری !

    اگر با سختی ها روبرو می شوی و می جنگی  بدان که هنوز امیدواری !

    اگر آرامش بعد از طوفان دریا را دیده باشی ، بدان که هنوز امیدواری !

    اگر لبخند کودکی ، قلبت را شاد می کند ، بدان که هنوز امیدواری !

    اگر با نگاهی به گذشته لبخند بزنی ، بدان که هنوز امیدواری !

    اگر خوبی های دیگران را می بینی ، بدان که هنوز امیدواری !

    اگر لذت پرواز پروانه را درک کنی ، بدان که هنوز امیدواری !

    اگر به فکر آرامش هستی ،  بدان که هنوز امیدواری !

    اگر به بهار فکر می کنی ، بدان که هنوز امیدواری !

    و بالاخره

    اگر کلمه امید هنوز مفهوم خود را نزد تو از دست نداده و به آن می اندیشی

    پس بدان:هنوز امیدواری و وجودت پر از زیبایی است و هرجا که بروی با خود نور و برکت میبری .

     


     

    نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در پنجشنبه 2 خرداد1387 ساعت 3:40 موضوع | لينک ثابت


    فقر...

    روزی یک مرد ثروتمند، پسر کوجکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.
    در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟
    پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
    پسر پاسخ داد: بله پدر!و پدر پرسید: چه چیزی ازاین سفر یاد گرفتی؟
    پسر کمی فکر کرد و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا. ما در 
    حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم
    و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنهابی انتهاست! بعدپسر بچه گفت متشکرم پدر، تو به من نشاندادی که ما چقدر فقیریم .


     

    نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت 8:52 موضوع | لينک ثابت


    دیگه غصه خوردنم سیرم نمی کنه !

    شدم مثل کویر تشنه یی که ابرای سیاه خسته ی باریدنشن
    مثل یه آوازی که گوشای بی تفاوت براش نقش دروازه رو دارن
    مثل مزه ی تکراری آب واسه سنگای رودخونه !

    درست مثل همون کوهی که هر روز دم غروب خورشید و پشتش قایم می کنه
    مثل یه پل کهنه که روزی هزار تا عابر بی خبر از روش رد می شن ...
    بدبختی ما آدما اینه که عادت کردیم به عادت کردن و این تنها دلیل بی تفاوتیه


     

    نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت 8:41 موضوع | لينک ثابت


    برای اینکه.......

    براى آنکه بهتر به ارزش «يک سال» پى ببريد، از دانش آموزى که در يک درس نمره نياورده است سوال کنيد.

    براى آنکه بهتر به ارزش «يک ماه» پى ببريد، از مادرى که نوزاد نارس به دنيا آورده است سوال کنيد.

    براى آنکه بهتر به ارزش «يک هفته» پى ببريد، از سردبير يک هفته‌نامه سوال کنيد.

    براى آنکه بهتر به ارزش «يک ساعت» پى ببريد، از عشّاقى که در انتظار ملاقات يکديگرند سوال کنيد.

    براى آنکه بهتر به ارزش «يک دقيقه» پى ببريد، از مسافرى که به قطار نرسيده است سوال کنيد.

    براى آنکه بهتر به ارزش «يک ثانيه» پى ببريد، از فردى که از يک حادثه جان سالم بدر برده است سوال کنيد.

    براى آنکه بهتر به ارزش «يک هزارم ثانيه» پى ببريد، از دونده‌اى که مقام دوم المپيک را در رشته دو ١٠٠ متر کسب کرده است سوال کنيد.
     


     

    نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت 8:27 موضوع | لينک ثابت