تبليغاتX
♥ تقدیم به تنها مهربونم ♥ http://arezooha.coo.ir ♥

ღ♥ღ تقدیم به تنها مهربونم ღ♥ღ

تغییر عادات منفی به مثبت

 

 

در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد*All Correct* و چون اين كارگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي All از O و به جاي Correct از K استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي All Correct روي گوني ها مي نوشت O.K استفاده از كلمه ي  O.K  به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند !
كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند : "فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد"
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نيروي از دست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.

مثال:


به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود

به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت

به جاي دستت درد نكنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي

به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد ؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد

به جاي گرفتارم؛ بگوييم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟

به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده

به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما

به جاي شكست خورده؛ بگوييم : با تجربه

به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم : مگه مسئله اي داري؟

به جاي فقير هستم؛‌بگوييم : ثروت كمي دارم

و...


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 25 شهریور1387 ساعت 17:32 موضوع | لينک ثابت


مناظره زندگی و مرگ...

 

زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم
تو اژدهایی مترصد بلعیدن


مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم
تو آغازی به آلام دنیوی


زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام
تو جابری که دریغ از این لحظه نداری

مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی
من منتخب آنها برای رهایی از تو

زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی
من فرصت دوباره باهم بودنشان


مرگ: تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن
من جرثومه ای برای گریز از این وادی


زندگی: تو اشک مادر داغدیده ای
من اشک شوق دیدار فرزند مفقود الاثر

مرگ: تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی
من گریزی برای رهایی از این مخمصه


زندگی: من لبخند زیبای یک نو مادرم
تو خلوت تنهایی یک زوج عاشق

مرگ: من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم
تو اصراری زجرآلود به بودن او


زندگی: من مصور یک بوسه ي شیرین عاشقانه ام
تو قطره اشک یک عاشق در هجران معشوق


مرگ: تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری
من تیر خلاصی از این عذاب


زندگی: من عفو یک پدر داغدیده ام
تو سنگسار یک زن به جرم عاشق بودن


مرگ: من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم
تو جزای جرم زندگی بدون او


زندگی: من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام
تو خلوت سرد تنهایی

مرگ: من فرصت گرم انتقامم
تو انتظار بیهوده یک مادر ناباور


زندگی: من نقطه اوج عروج یک انسانم
تو نزول او به پست ترین جای ممکن !


مرگ: ……………………………….!!!




       بیایید با عشق زندگی کنیم!  

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 23 شهریور1387 ساعت 1:46 موضوع | لينک ثابت


فرشته ای بنام مادر...

                                                                                  

                                                                                                                   

او آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد : مي گويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟

 

خداوند پاسخ داد : ميان تعداد بسياري از فرشتگان من يكي را براي تو در نظر گرفتم او از تو نگهداري خواهد كرد.

 

اما كودك هنوز مطمئن نبود كه ميخواهد برود يا نه ! او گفت : اما اينجا در بهشت من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي من كافي هستند.

 

خداوند لبخند زد : فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي كرد و بيش از پيش شاد خواهي بود.

 

كودك ادامه داد : چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نميدانم؟

 

خداوند او را نوازش كرد و گفت : فرشتهُ تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.

 

كودك با ناراحتي گفت : وقتي ميخواهم با شما صحبت كنم چه كنم؟

 

اما خدا هم براي اين سوال پاسخي داشت : فرشته ات دستهايت را كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد كه تو چگونه با دعا با من راز و نياز كني.

 

كودك سرش را برگرداند و پرسيد : شنيده ام انسانهاي بدي هم در زمين زندگي ميكنند. چه كسي از من محافظت ميكند؟

 

خداوند با تبسم ادامه داد : فرشته ات از تو مواظبت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

 

كودك با نگراني ادامه داد : اما من به اين دليل كه ديگر نميتوانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

 

خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات درباره من با تو صحبت خواهد كرد و راه بازگشت نزد من را به تو خواهد آموخت ؛ گرچه من هميشه نزد تو خواهم بود.

 

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. كودك ميدانست كه بزودي بايد سفرش را آغاز كند!

 

پس به آرامي يك سوال ديگر هم از خدا پرسيد : خدايا ! اگر جز به رفتن من چاره اي ديگر نيست لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد.

 

خداوند شانه او را نوازش داد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهميتي ندارد. اما به راحتي ميتواني آن را مــــــادر صدا كني ... مــــــادر ...

 

           

 

مــــــادر
اي لطيف ترين گل بوستان هستي
اي باغبان هستي من
به هنگام روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند
به هنگام پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد
به هنگام بيماري ام طبيبي بودي که دردم را ميشناسد و درمانم ميکند
به هنگام اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد
به هنگام تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند
به هنگام ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد
مــــــادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي
تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت مــــــادر...

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت 0:25 موضوع | لينک ثابت


تقدیم با عشق.....به تنها مهربونم.

 

 

من بیشتر از آن گوشه ی دنج

آن گوشه ی مهربان که عطر چای در فضا می پیچد

و طراوت داغ  چای در فنجان سرازیر می شود

کنجی نمی خواهم.

   

من بیشتر از آن سقف بلند

که تو و مهربانی ات در آن خیمه زده اند

و سایه سار نوازشت را ارزانی ام می کنند

پناهی نمی خواهم.

       

من بیشتر از آن لحظه ی آرام

که عمق حضورت زیر پوست  انگشتانم بازی میکند

ساعتی نمی خواهم.

   

مرا به عطر چای گرمی که در سیاه چادرت می پیچد مهمان کن

که من جز نوازش سایه ی مهربانت، آفتابی نمی خواهم. 

 

    آرزو میخواهد روی خط زندگی ، تا نهایت عشق ، با تو باشد با تو

 

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 16 شهریور1387 ساعت 21:34 موضوع | لينک ثابت


ماه رمضون داره میاد..........

 

 ماه رمضون  داره میاد با تموم قشنگی هاش با تموم لحظه های نابش.......

 

دلم می خواد ، به خودم یه فرصت دیگه بدم ،یه فرصت برای از نو متولد شدن ،

 

از نو نفس کشیدن ، یه فرصت ،برای جبران همه ی  لحظه های از دست رفته ام،

 

خدایا کمکم کن تا از تنهایی هام خوب استفاده کنم .

 

خدایا دستمو بگیر تا بتونم برای آینده ام درست قدم بردارم.

 

خدایا اونقدر بهم شنوایی بده تا با شنیدن ربنا،  همه ی وجودم به آرامش برسه.

 

خدایا...............................خدایا.................................خدایا........................

 

دلم می خواد داد بزنم ،

 

 دلم می خواد بغضمو بشکنم ،

 

می خوام از ته دل گریه کنم ،

 

می خوام آدم باشم.....................آدم.......................آدم........

 

دارم اومدنشو با تموم وجودم احساس می کنم بوی ماه رمضون داره میاد ماهی که

 

منو قبول کرده با تموم خستگی هام.................با تموم دل تنگی هام .

 

دلم می خواد از همه ی لحظه هاش استفاده کنم لحظه هایه نابی که صمیمیت

 

سفره ی افطارش ، به  تموم قشنگی های این دنیا می ارزه ،

 

لحظه هایی که سحرش  برای اجابت حرفای دل ،،، بهترینه.  (اللهم اعجل الولیک

الفرج) .

 

خدایا از اینکه منو  سر سفره ی این ماه دعوت کردی .....................ممنونم.

 

فقط یه چیز................اونم اینکه ، کمکم کن تو این ماه ، بتونم، برای اومدن آقام،

 

مخلصانه تر از همیشه اشک بندگی  بریزم.

                 



 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت 13:55 موضوع | لينک ثابت


اگر....

 

 

اگر دروغ رنگ داشت

هر روز شاید

دهها رنگین کمان  

در دهان ما نقش می بست

و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود

  

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت

عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

 

اگر به راستی خواستن توانستن بود

محال نبود وصال

و عاشقان که همیشه خواهانند

همیشه می توانستند تنها نباشند

  

اگر غرور نبود

چشم هایمان به جای لبها سخن نمی گفتند

و کلام دوستت دارم را

در میان نگاه های گاه گاهمان جستجو نمی کردیم

  

اگر ساعت ها نبودند

آزادتر بودیم

با اولین خمیازه به خواب می رفتیم

و هر عادت مکرر را

در میان بیست و چهار ساعتمان جستجو نمی کردیم

  

اگر گناه وزن داشت

هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

تو از کوله بار سنگین خود می نالیدی

و شاید من کمر شکسته ترین بودم

  

اگر عشق ارتفاع داشت

من زمین را در زیر پای خود داشتم

و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی

آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها

به تمسخر می گرفتی

  

اگر خواب حقیقت داشت

همیشه با تو در کنار آ ن ساحل سبز

لبریز از ناباوری بودم

هیچ رنجی بدون گنج نبودند

اما گنج ها شاید بدون رنج بودند                   

   

اگر دیوار نبود

نزدیک تر بودیم

همه ی وسعت دنیا یک خانه می شد

و تمام محتوای یک سفره

سهم من بود

و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی

پنهان نمی شد

  

اگر مرگ نبود

همه کافر بودند

و زندگی بی ارزش ترین کالاها بود

ترس نبود

زیبایی نبود

و خوبی هم ، شاید...

  

اگر کینه نبود،

قلب ها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

من با دستانی که زخم خورده ی توست

گیسوان بلند تو را نوازش می کردم

و تو سنگی را که م ن به شیشه ات زده بودم،

به یادگار نگه می داشتی

و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی

به سلامتی دشمنان می نوشیدیم

  

اگر همه ثروت داشتند

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یک نفر در خیابان خواب گندم نمی دید

تا دیگری از سر جوانمردی

بی ارزش ترین سکه اش را نثار او کند.

اما بیگمان صفا و سادگی می مرد،

اگر همه ثروت داشتند.

  

اگر عشق نبود ،

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟

کدام لحظه ی ناب را اندیشه می کردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری!

بی گمان پیش از اینها مرده بودیم،

اگر عشق نبود.

    

آرزو


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 9 شهریور1387 ساعت 13:6 موضوع | لينک ثابت


سیر تاریخی مهریه...

 

عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها.
نتيجه: دايناسورها منقرض شدند

عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.
نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها

عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.
نتيجه: افزايش شکستگی سر مردان به دليل تماس با گرز آهنی

عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتيجه: کمبود آب و جيره بندی شدن آب

عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سكه طلا، يك اتومبيل و هرچی که با ص شروع ميشد
نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد

عصر كامپيوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!!
نتيجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است

نتيجه گيری کلی: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دايناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزايش ماشين های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزايش چاقی و افزايش بيماری ها==> عروس ها

 

                  ...با آرزوی خوشبختی برای تمام زوج های جوان ...

                                                                                         


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در سه شنبه 5 شهریور1387 ساعت 18:22 موضوع | لينک ثابت


زندگی...

 

 

    زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
  زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چون گل، که بنوشی اش چون شهد.
  زندگی، بغض فـروخورده نیست. 
  زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
  زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
  زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
  زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
  زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.
  زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
  زندگی، شـــوق وصال یار است.
  زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
  زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
  زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.
  زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.

  زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
  زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
  زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
  زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
  زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.
  زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است. به، كه چقدر شیـــرین است.
  زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
  زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.
  زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق. 
   زندگی، گاه شده است که برد بیراهم.
  زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد.

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 2 شهریور1387 ساعت 14:49 موضوع | لينک ثابت


اشک شوق برای دلیر مرد ایران...............قهرمانیت مبارک

 

                                                 

 

                                                                    

ساعی یعنی قهرمان

 

                             ساعی یعنی پهلووان

 

                                                           ساعی یعنی غیرت

 

قهرمان ٫ با  تلاش تو ٫ اشک شوق در چشمان میلیونها ایرانی نقش بست

 

 تو اسطوره ای

 

                              تو افتخار ایرانی

                                       

                                                                به داشتن تو می بالیم .  

 

                                                                                            

 


 

نوشته شده توسط ღ♥ღ آرزو ღ♥ღ در شنبه 2 شهریور1387 ساعت 0:40 موضوع | لينک ثابت